تبليغاتX
تشرفات خدمت مولا صاحب الزمان(عج)
شرحی از تشرفات ومعجزات و توقيعات امام زمان عج
امام زمان (عج) طبيب دردمندان

علّامه ميرجهاني مبتلا به كسالت نقرس و سياتيك (عرق النساء) شده بودند. ايشان براي رفع اين بيماري چندين سال در اصفهان، خراسان و تهران معالجه قديم و جديد نموده بودند ولي هيچ نتيجه‌اي حاصل نشده بود. خودشان مي‌فرمودند:‌ روزي برخي دوستان آمدند و مرا به شيروان برند. در مراجعت به قوچان كه رسيديم، توقف كرديم و به زيارت امامزاده ابراهيم كه در خارج شهر قوچان است، رفتيم. چون آنجا هواي لطيف و منظره جالبي داشت رفقا گفتند: نهار را در همانجا بمانيم.

 آنها كه مشغول تهيه غذا شدند، من خواستم براي تطهير به رودخانه نزديك آنجا بروم دوستان گفتند: راه قدري دور است و براي پا درد شما مشكل بوجود مي‌آيد. گفتم: آهسته آهسته مي‌روم و رفتم تا به رودخانه رسيدم و تجديد وضو نمودم.

 در كنار رودخانه نشسته و به مناظر طبيعي نگاه مي‌كردم كه ديدم شخصي با لباسهاي نمدي چوپاني آمد و سلام كرد و گفت: آقاي ميرجهاني شما با اينكه اهل دعا و دوا هستي، هنوز پاي خود را معالجه نكرده‌ايد. گفتم: تاكنون كه نشده است، گفت آيا دوست داريد من درد پاهاي شما را معالجه كنم؟ گفتم: البته. پس آمد و كنار من نشست و از جيب خود چاقوي كوچكي در آورد و اسم مادرم را پرسيد (يا بُرد) و سرچاقو را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 0:26  توسط آقا بیا  | 

توسل به حضرت برای تعلیم قرآن

آقای قاضی زاهدی نقل کردند:
« روزی از یکی از آشنایان که راننده تاکسی بود، خواستم که چون مبتلا به ورم پا هستم و باید برای تدریس بروم شما زحمت بکشید سر ساعت بیایید.
 وقتی آمد گفت:
« اگر اشکال ندارد من هر روز نیم ساعت قبل از وقت بیایم نزد شما و قرآن بیاموزم ».
من هم بی اختیار قبول کردم روزها می آمد و درس قرآن فرا می گرفت روزی گفت:
« این درس قرآن که شما می دهید حواله امام زمان (عج) است».
 گفتم: «چطور؟»
 گفت: « روزی به مسجد جمکران رفتم در بین راه مسافرین گفتند: شخصی که قرآن بلد نبوده توسل به حضرت پیدا کرده و در خواب به او گفتند، تو قرآن را بلدی، بخوان! و بعد از خواب، قرآنی را کنار خود دیده و تمام قرآن را به نحو کامل یادش داده بودند.
با شنیدن این داستان گفتم: من نیز اگر مورد نظر حضرت بودم آقا لطفی می کرد و من هم که عاشق قرآنم یاد می گرفتم. عرض کردم: آقا شما حواله کنید کسی به من درس قرآن بدهد؛ من حاضرم. دو روز بیشتر طول نکشید که حضرت شما را رساند.
بحمدالله مدتی که نزد این جانب برای فراگیری قرآن کریم آمد علاوه بر روخوانی قرآن چند سوره را نیز حفظ نمود. »

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 22:28  توسط آقا بیا  | 

نامه ممهور حضرت مهدی (عج)

عالم فاضل، میرزا ابراهیم شیرازی حائری فرمود:

« زمانی که در شیراز بودم، چند حاجت مهم داشتم و متحیر بودم که چطور به آنها دست پیدا کنم؛ لذا سینه ام تنگ شده بود.
یکی از آن حاجتها توفیق زیارت کربلای معلی و حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود. چاره ای برای رسیدن به خواسته ام ندیدم؛ مگر این که به ساحت مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه متوسل شوم؛ به همین جهت حاجات خود را در عریضه ای که از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است، درج نمودم و نزدیک غروب آفتاب، در حالی که تنها بودم، از شهر خارج شدم و کنار استخری که آب زیادی داشت رفتم.

 در آن جا، از نواب اربعه حضرت ولی عصر علیه السلام، جناب حسین بن روح را صدا زده و آنچه را که در روایات وارد شده، عرض کردم و ایشان را واسطه خود با امام زمان علیه السلام قرار دادم. عریضه را در آب انداخته و هنگام غروب از دروازه دیگر شهر، وارد شدم از این کار غیر از خدای تعالی هیچ کس مطلع نشد و به احدی هم نگفتم.
صبح روز بعد به محضر استادی که نزد او درس می خواندم، رفتم. تمام همدرسها آن جا حاضر بودند. ناگاه سید جلیلی به لباس خدام حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام وارد شد و نزدیک استاد نشست. هیچ کدام از ما تا آن وقت او را ندیده و نشناخته بودیم و بعداً هم او را در شیراز ندیدیم.
آن سید متوجه . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 1:2  توسط آقا بیا  | 

دعای فرج و گشایش امور

ملا محمود عراقی (ره) در کتاب دارالسّلام می فرماید:
« سال 1266، با امام جمعه تبریز، حاج میرزا باقر تبریزی(ره)، در تهران بودم و در خانه آقا مهدی ملک التجار تبریزی منزل داشتیم.
 من مهمان امام جمعه بودم؛ ولی ایشان به خاطر این که از طرف شاه اجازه نداشت به تبریز مراجعت کند و با من هم انسی داشت، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوراکم را می داد.
من هم چون فکر نمی کردم مسافرت طول بکشد، تهیه ندیده بودم و به همین جهت از نظر مخارج جانبی از قبیل حمام و امثال اینها در فشار بودم و چون کسی را هم نمی شناختم، نمی توانستم قرض بگیرم.
روزی در میان تالار حیاط، با امام جمعه نشسته بودم. برای استراحت و نماز برخاستم و به اتاقی که در بالای شاه نشین تالار واقع است، رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز، در طاقچه اتاق کتابی دیدم. آن را برداشته و گشودم دیدم
ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار است که در احوالات حضرت حجت علیه السلام می باشد.

 وقتی نظر کردم، قضیه ابی البغل کاتب در باب معجزات آن حضرت را دیده و خواندم. بعد از خواندن قضیه با خود گفتم:  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02ساعت 0:25  توسط آقا بیا  | 

مرحوم آقا نجفی اصفهانی فرمودند:
در سفر حج و مکه معظمه، روزی به خارج شهر رفته و مشغول عبادت بودم. در بین نماز، که آنرا با کمال شرایط و آداب بجا می آوردم، یکی از اعراب و اشقیاء از بالای کوه مرا دید و آتش بغض در سینه پر کینه اش سرشار گردید.
دست به خنجر برد و به سویم دوید؛ چون فضا خلوت از مردم و فارغ از ازدحام بود، یقین نمودم الان است که آن نابکار کار را تمام خواهد ساخت. در همان حال نماز و توجه به مناجات حضرت کار ساز بی نیاز، دست توسل به ملجأ کل، حضرت ولی عصر علیه السلام ، زدم.
فوراً پای آن خبیث به سنگی گرفت و واژگون گردید. گویا کسی دستی بر قفایش زده و او را از بالای کوه به زمین افکند و همان دم به جهنم فرستاد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02ساعت 0:17  توسط آقا بیا  | 

عبای عنایتی به طلاب!

یکی از علما از آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی نقل کرد که ایشان فرمودند:
« در عصر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری که عده محلصین حوزه به چهار صد نفر رسیده بود، در زمستانی طلاب از حاج شیخ محمد تقی بافقی که مقسِم شهریه مرحوم حاج شیخ بود، عبای زمستانی خواستند و ایشان از مرحوم حائری خواستند و آن مرحوم فرمودند: چهار صد عبا از کجا بیاورم؟
 گفت: از حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه بگیرید. فرمود: من راهی ندارم. گفت: پس من انشاء الله می گیرم و شب جمعه مسجد جمکران رفته و روز جمعه به مرحوم حاج شیخ حائری گفت: آقا صاحب الزمان وعده فرمودند فردا که شنبه است چهار صد عبا را مرحمت کنند. و روز شنبه به وسیله مردی از تجار عبا رسید و بین طلاب تقسیم کردند ».

خدا كند كه بييايي

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 1:28  توسط آقا بیا  | 

توصیه حضرت به دوری از هوای نفس

حاج غلام عباس حیدری دستجردی از علاقمندان حضرت ولی عصر ارواحنا فداه جریان تشرفش را اینگونه نقل می کند:
« تابستان یکی از سالهای 47 یا 48 شمسی بود؛ به دهی که زادگاهم می باشد (دستجرد) رفته بودم و پیوسته می خواستم که جمال امام زمان علیه السلام را زیارت کنم و برای زیارت آقا، برنامه ای شامل دعا و نماز، اجرا نموده و در آن حال در عشقش گریه می کردم.
شبی از شبها که کسالتی هم عارضم شده بود و بنا بود ساعت 12 شب طبق دستور پزشک دارو بخورم، ساعت9/5 خوابیدم و نیّت کردم که ساعت 12 بیدار شوم و بیدار هم شدم. چراغ فانوسی که فتیله اش را پایین کشیده بودم تا در موقع حاجت از آن استفاده شود، خاموش بود.
به محض اینکه رفتم تا آن را روشن کرده و دوا را بخورم، دیدم سید جلیل القدر و با وقاری که وجودش خانه را روشن کرد، وارد اطاق شدند.
به مجرد دیدن آن جمال دل آرا، مشغول فرستادن صلوات شدم، سید آمدند تا نزدیک من و من بلندتر صلوات می فرستادم. قیافه آقا بنحوی نورانی بود که من طاقت مشاهده و ایستادن روی پاهای خود را نداشتم. زبانم یارای تکلم نداشت؛ در این حال آقا رو به من کرد و فرمود:
« هنوز اسیر نفست می باشی؟ »
من مانند کسی که برق او را گرفته باشد، مثل یخ افسرده شده، خجالت کشیدم. آقا رفت و من مشغول گریه شدم. »

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 19:31  توسط آقا بیا  | 

دعای حضرت صاحب الزمان.عج. برای شیعیان نقل ازسیدبن طاووس

سید بن طاووس(ره) می فرماید:
سحرگاهی در سرداب مقدس بودم. ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و عرضه می داشتند:

« اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیه طینتنا و قد فعلوا ذنوباً کثیرة اتکالاً علی حبّنا و ولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک و بینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ماکان منها فیما بینهم فاصلح بینهم و قاصّ بها عن خمسنا و ادخلهم الجنّة فزحزحهم عن النار و لا تجمع بینهم و بین اعدائنا فی سخطک.
ترجمه:خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده ای؛ آنها گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما، کرده اند؛ اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است، از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ما است، به آنها بده تا راضی شوند. و آنها را از آتش جهنم نجات بده. و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.  »

همچنین سید بن طاووس(ره)، فرمود:
سحرگاهی در سامرا، دعایی از حضرت قائم علیه السلام شنیدم و کلماتی از آن را حفظ کردم. ایشان برای زندگان و مردگان دعا می فرمودند و از جمله کلمات آن حضرت این بود که عرضه می داشتند:

« و ابقهم و احیهم فی عزّنا و ملکنا و سلطاننا و دولتنا:
 ترجمه:خدایا شیعیان را حفظ کن و آنها را در دولت و سلطنت ما، حیات ده. »

این قضیه در شب چهارشنبه سیزدهم ذیقعده سال 638،  اتفاق افتاد       (من و شما برای حضرتش چه کردیم ۲۰یا۳۰یابیشتر کمتر ازعمرمان دردروران غیبت بودیم چقدر برای حضرتش دعا کردیم  عملی داشتم باعث نزدیک شدن به ظهور ایشان شود؟؟؟؟؟         یا صاحب الزمان من که شرمده هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 11:5  توسط آقا بیا  | 

تشرف علامه حلی و سئوال ایشان :

علامه حلّي ‌يكي از علماي معروف مذهب تشيع است كه آثار بزرگ و گرانقدري از اوبه يادگار مانده است. با او در جريان تشرّفي كه به محضر مقدّس حضرت بقيه` الله داشته است همراه مي شويم:

شب جمعه اي بود كه به قصد زيارت حضرت  ابا عبد الله  به راه افتادم، چرا كه در اين شب، زيارت آن حضرت بسيار سفارش شده است.

بيابان آرام خفته بود و نسيم سرد شبانگاهي در حال وزيدن بود. روي دفتر زرد كوير نقش جاي پاهايي به چشمم خورد كه در شن فرو رفته بود، بعد از مدتي اين جاي پاها مرا به شخصي رساند كه با من هم مقصد بود. با او همراه و هم صحبت شدم، از صحبت هاي گرم و صميمانه اش لذت مي بردم. سخنانش در آن بيابان تاريك بر قلبم نور مي افشاند.

 گره مسائل و مشكلاتي را كه از حل آن ها باز مانده بودم برايم به راحتي باز مي كرد؛ دانستم او علامه ي دهر و مرد بسيار دانشمندي است.

در ادامه ي سؤال و جواب ها، آن آقا مطلبي . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 11:18  توسط آقا بیا  | 

دعای غریق بخوان

دوران غریبی است، دوران غیبت. امواج شبهه و فتنه از هر سو رو می کند و تا به خود بیایی چون کشتی شکسته ها در دل دریای بیکران، حیران و سرگردان دست و پا می زنی که آیا دستگیری هست؟ آیا فریادرسی هست؟ آیا کسی برای نجات این غریق بی پناه می آید؟ اما همیشه روزنه امیدی هست. از میان تاریکی ها نوری می درخشد و تو را به خود می خواند که ای غریق دریای فتنه ها و ای سرگردان در میان شبهه ها نجاتت را تنها از من بخواه!

  آنچه گفته شد مقدمه ای بود برای حدیثی از امام صادق(علیه السلام).

 عبداللَّه بن سنان، یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمود: سُتُصِیُبکُم شُبَهةُ فَتَبقُونَ بلا عَلَمٍ یُری ولا اِمامٍ هُدی، لایَنجُو مِنها إلاّ مَن دعا بدُعاءِالغَریقِ.
 به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که »دعای غریق« را بخوانند.

  قُلتُ: وَ کَیفَ دَعاءُ الغَریقِ؟  گفتم: دعای غریق چگونه است؟

  قال: تَقُولُ: یا اللَّهُ یا رَحمنُ یا رحیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثبِّت قَلبِی عَلی دِینکَ.1

  فرمود: می گویی: ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلبها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما.

 بیایید دستهایمان را بلند کنیم و از خدا بخواهیم که تا ظهور حجتش قلبهای ما را بر صراط مستقیم پایدار بدارد و از درافتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزمان نگهدارد.   1 . بحارالانوار، ج92، ص326.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 10:53  توسط آقا بیا  | 

تشرف تاجر اصفهانی و طیّ الارض با جناب هالو

حاج آقا جمال الدین(ره) نقل می فرمود:
« من برای نماز ظهر و عصر به مسجد شیخ لطف الله ، که در میدان شاه اصفهان واقع است، می آمدم. روزی نزدیک مسجد جنازه ای را دیدم که می برند و چند نفر از حمالها و کشیکچی ها همراه او هستند. حاجی تاجری، از بزرگان تجار هم که از آشنایان من است پشت سر آن جنازه بود و به شدت گریه می کرد و اشک می ریخت.

من بسیار تعجب کردم چون اگر این میت از بستگان بسیار نزدیک حاجی تاجر است که این طور برای او گریه می کند، پس چرا به این شکل مختصر و اهانت آمیز او را تشییع می کنند و اگر با او ارتباطی ندارد، پس چرا این طور برای او گریه می کند؟
تا آن که نزدیک من رسید، پیش آمد و گفت: آقا به تشییع جنازه اولیاء حق نمی آیید؟ با شنیدن این کلام، از رفتن به مسجد و نماز جماعت منصرف شدم و به همراه آن جنازه تا سر چشمه پاقلعه در اصفهان رفتم. ( این محل سابقاً غسالخانه مهم شهر بود ) وقتی به آن جا . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 9:45  توسط آقا بیا  | 

99 فایدة دعا برای ظهور امام زمان (عج)

دعا برای ظهور امام زمان (عج) یک تکلیف ووظیفه شرعی است وبرهمه مردم واجب است ودرقیامت، مورد سؤال قرارخواهند گرفت همانگونه که مردم عصر امام حسین (ع) از اینکه چرا امام حسین(ع)وخاندان پاکش را تنها گذاشته و یاری نکردند مورد سؤال قرارمی گیرندنکات زیر برگرفته است از: کتاب شریف مکیال المکارم چاپ قم مسجد جمکران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 7:34  توسط آقا بیا  | 

حکایت مرد صابونی!

شخص عطاری از اهل بصره می گوید:
روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند.
 من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند:
ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.
گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم.
گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 1:51  توسط آقا بیا  | 

تشرف علی بن مهزیار اهوازی(ره)

جناب علی بن مهزیار(ره) فرمود:
« بیست بار با قصد این که شاید به خدمت حضرت صاحب الامر علیه السلام برسم، به حج مشرف شدم؛ اما در هیچ کدام از سفرها موفق نشدم. تا آن که شبی در رختخواب خوابیده بودم، ناگاه صدایی شنیدم که کسی می گفت: ای پسر مهزیار، امسال به حج برو که امام خود را خواهی دید. شادان از خواب بیدار شدم و بقیه شب را به عبادت سپری کردم.
صبحگاهان، چند نفر رفیق راه پیدا کردم، و به اتفاق ایشان مهیای سفر شدم و پس از چندی به قصد حج به راه افتادیم. در مسیر خود وارد کوفه شدیم. جستجوی زیادی برای یافتن گمشده ام نمودم؛ اما خبری نشد؛ لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شدیم و خود را به مدینه رساندیم. چند روزی در مدینه بودیم.

باز من از حال صاحب الزمان علیه السلام جویا شدم؛ ولی مانند گذشته، خبری نیافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگردید. مغموم و محزون شدم و ترسیدم که آرزوی دیدار آن حضرت به دلم بماند. با همین حال به سوی مکه خارج شده و جستجوی بسیاری کردم؛ اما آن جا هم اثری به دست نیامد. حج و عمره ام را ظرف یک هفته انجام دادم و تمام اوقات در پی دیدن مولایم بودم.

روزی متفکرانه در مسجد نشسته بودم. ناگاه در کعبه گشوده شد. مردی لاغر که با دو بُرد (لباسی است) احرام بسته بود، خارج گردید و نشست. دل من با دیدن او آرام شد. به نزدش  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 10:0  توسط آقا بیا  | 

اثبات وجود حضرت حجت(ع)

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) از آیات و مراجعی بود که بی واسطه به فیض ملاقات حضرت مهدی، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود. یکی از آن موارد، قضیه شگرفی است که مرحوم شیخ محمد شریف رازی در جلد اول کتاب گنجینه دانشمندان نقل کرده است.
او می نویسد:
علامه حاج سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی، صاحب تألیفات مفید که از خواص اصحاب ایشان بودند حکایت کرده اند که:
« یکی از علمای زیدیه به نام سید بحرالعلوم یمنی وجود حضرت ولی عصر علیه السلام را انکار می کرد و با علما و مراجع شیعه آن روز مکاتبه کرده و برای اثبات وجود و حیات آن حضرت برهان می خواست و آقایان از کتب اخبار و تواریخ عامه و خاصه اقامه دلیل می کردند؛ ولی وی قانع نمی شد و می گفت: من هم این کتب را دیده ام.

تا اینکه برای مرحوم آیت الله اصفهانی نامه نوشت و جواب قاطعی خواست. سید در جواب مرقوم فرمود: جواب شما را باید مشافهتاً بدهم، شما طی سفری به نجف مشرف شوید.
آن سید یمنی با فرزندش سید ابراهیم و چند تن از مریدان خاصش، به نجف اشرف مشرف و همه علما از جمله مرحوم آیت الله اصفهانی از وی دیدن کردند. سید یمنی عرض کردند من روی دعوت شما، به این مسافرت آمدم، جوابی که وعده فرمودید بدهید. ایشان فرمودند: شب بعد به منزل من بیایید.

شب بعد به منزل آسید ابوالحسن آمدند و پس از صرف شام و رفتن اکثر میهمانها و گذشتن نیمی از شب، نوکر خود، مشهدی حسین چراغدار را طلبیده و فرمودند: به سید یمنی و فرزندش بگویید بیایند و ما تا درب منزل رفتیم به ما فرمودند: شما نیایید و خود به اتفاق سید و فرزندش رفتند و ما ندانستیم کجا رفتند.
تا روز بعد که سید ابراهیم یمنی، فرزند بحرالعلوم مزبور را ملاقات کردم و از جریان شب پرسیدم. گفت:

 الحمدلله (بحمدالله) ما مستبصر و اثنی عشری شدیم.

 گفتم: چطور؟ گفت: برای اینکه آقای اصفهانی حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را به پدرم نشان داد. تفصیل آن را پرسیدم.
 گفت: ما از منزل که بیرون آمدیم نمی دانستیم به کجا می رویم؛ تا اینکه از شهر خارج و وارد وادی السلام شده و در وسط وادی جایی بود که آن را مقام مهدی علیه السلام می گفتند.
چراغ را از مشهدی حسین گرفته و خود به اتفاق پدرم و من وارد آن محیط شدیم. پس آقای اصفهانی خود از چاه آنجا، آب کشیده و وضو تجدید کرد و ما به عمل او می خندیدیم؛ آنگاه وارد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت؛ ناگاه دیدیم آن فضا روشن گردید، پس پدرم را طلبید.
وقتی وارد آن مقام شد طولی نکشید که صدای گریه پدرم بلند شد و صیحه ای زد و بیهوش شد؛ نزدیک رفتم دیدم آقای اصفهانی شانه های پدرم را مالش می دهد تا به هوش آمد و وقتی از آنجا برگشتیم پدرم گفت: حضرت ولی عصر حجه بن الحسن العسکری علیه السلام را مشافهتاً زیارت کردم. و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم. »
سید مزبور بعد از چند روز از نجف اشرف به یمن مراجعت نمود و چهار هزار نفر از مریدان یمنی خود را، شیعه اثنی عشری نمود. »

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 9:53  توسط آقا بیا  | 

نصب حجر الاسود! به دست حجت خدا

محمّد بن قولويه، استاد شيخ مفيد، مى گويد: قرامطه ـ كه پيروان احمد بن قرمط بودند ـ اعتقاد داشتند كه او (احمد بن قرمط) امام زمان است!! آنها به مكّه حمله كرده و حجر الاسود را ربودند، پس از مدّت ها آن را در سال 307 هجرى قمرى باز پس فرستادند، و مى خواستند در محل قبلى خود نصب نمايند. من اين خبر را پيشتر در كتاب هاى خويش خوانده بودم، و مى دانستم كه حجر الاسود را فقط امام زمان(عليه السلام) مى تواند در جاى خود نصب كند.

چنان كه در زمان امام زين العابدين(عليه السلام) نيز از جاى خود كنده شد، و فقط امام(عليه السلام)توانست آن را در جاى خود نصب كند.

به همين خاطر; به شوق ديدار امام زمان(عليه السلام) به سوى مكه به راه افتادم. ولى بخت با من يارى نكرد و در بغداد به بيمارى سختى مبتلا شدم. ناچار شخصى به نام «ابن هشام» را نايب گرفتم تا علاوه بر اداى حجّ به نيّت من، نامه اى را كه خطاب به حضرت(عليه السلام)نوشته بودم، به دست آن حضرت برساند.

 در آن نامه خطاب به ناحيه مقدّسه معروض داشته . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 9:28  توسط آقا بیا  | 

نامه حضرت ولی عصر (عج) به اولین سفیرش جناب عمروی

قبل از ورود به نامه یادآوری می شویم که غیبت حضرت ولی عصر(عج) به دو بخش تقسیم می شود غیبت صغری که مدت 74 سال طول کشید و حضرت علیه السلام چهارنماینده داشتند و پس ازا تمام غیبت صغری ، غیبت کبری شروع شده که در غیبت کبری حضرت ولی عصر(عج) دارای نماینده و سفیر نمی باشد ولی مردم رها شده نیستند که حضرت امام علیه السلام در این مورد فرموده اند : (اما در مورد حوادثی که روی می دهد ، به راویان احادیث ما رجوع کنید ، که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم[1]) با این مقدمه به نامه ای که به خط حضرت ولی عصر (عج) به افتخار امر وی صادر شده ، و فرازهایی از نامه :

… (خداوند ما و شما را از فتنه ها حفظ کند ، به ما و شما روح یقین عنایت فرماید ما و شما را از سوء خاتمه و بدی بازگشت محافظت نماید) به ما رسیده است که جماعتی در دین خود دچار تردید شده اند و در مورد ولاه امر خود به شک و تردید افتاده انـد ، این خبر ما را به غصه و اندوه واداشته است . این غم و اندوه ما به جهت شماست نه برای خود ما و تأسف و تأثر ما صرفا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 16:13  توسط آقا بیا  |